تبليغاتX
جزیره’مسکوت
شعر,,عکس

گر کسی را دوست داشته باشی

نمی تونی توی چشم های اون زل بزنی

نمی تونی دوريش را تحمل کنی

نمی تونی بهش بگی که چقدر دوستش داری

نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نياز داری

واسه همينه که عاشق ها

ديوونه ميشن

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 0:14  توسط علی باوندی | 

دوستت دارم

در التهاب شنیدن ترانهء گام های تو هستم

که به سوی من می آیی

و عاشقم بر انتظارات آن لحظه که تو را در کنار خود حس کنم

دوستت دارم...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 0:6  توسط علی باوندی | 

بوسه

نجوایی از سوی تو

نگاهی کوتاه از تو

لبخندی بر لبان زیبایت

و من خود را غرق در عشق یافتم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 23:4  توسط علی باوندی | 

عاشق

شبها عاشقی دلباخته بیدار می ماندـ در زیر نور مهتاب اشک می ریزد ـ بی آنکه بفهمد عاشق شده است ـ زانوی غم بغل گرفته و به آرزوی دیرینه و جاودانه اش فکر می کند ـ به عشقش ـ از غروب خورشید تا سپیده ی صبح خواب به چشمانش نمی آید ـ در این شب رنگین عاشقی مانند کبوتری در آسمانی که همه جا را به تاریکی فرا خوانده پرواز می کند ـ پی عشقش ـ از شب تا صبح در عشق او می سوزد ـ خاکستر می شود ـ بر روی زمین فرو میریزد ـ دوباره خاکستر آن عاشق با عشق او جان می گیرد ـ شعله ور میشود ـ دوباره از آن آتش متولد میشود ـ تولدی جدید ـ شروع زندگی جدید ـ هر شب از عشق او می سوزد و با عشق او متولد می شود ـ آن عاشق منم من...

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 3:3  توسط علی باوندی | 

به نام آنکه فانوس عشق را در ظلمت قلبم جای داد

سینه ام را می شکافم و با قلمی از اشک و مرکبی از خون برایت می نویسم :

سلام بر تو که لطیف تر از باران و سرخ تر ازگلهای محبتی و زیباتر از شاخه سار عشقی.

میخواهم گلی از محبت بچینم و برایت بیاورم و آنگاه بر لبانت که سرخ تر از گلهای سرخ اند بوسه ای از عشق میزنم.

من غم را درسکوت و سکوت را در شب و شب را در بستر و بستر را برای اندیشیدن به تو دوست دارم

اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش

اگر حرفی زدم از گل تویی معنا و مفهومش

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 3:0  توسط علی باوندی | 

غم تنها ترین تنهای دنیا

تویی زیباترین زیبای دنیا

تو مثل امید یک قناری

قراری بر دل هر بی قراری

منم یلدای بی پایان عاشق

تو بودی مرحم زخم شقایق

تویی لالایی خواب خوش آواز

بالم را مشکن در اوج پرواز

نگاهت را می پرستم ای نگارم

فدای تار مویت هر چه دارم

قلم بتراشم از هر استخوانم

مرکب گیرم از خون رگانم

بگیرم کاغذی از پرده ی دل

نویسم بر تو دوست مهربانم:

درد عشق و عاشقی درمان ندارد

راز عشق و عاشقی پایان ندارد .

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 2:52  توسط علی باوندی | 

این متن رو به همه ی عزیزانم تقدیم میکنم تا یادشون باشه که هیچوقت امید شون رو تو زندگی از دست ندن و همیشه امید وار باشن.

چهار شمع به آرامی می سوختند.

محیط پیرامون آنها آنقدر آرام بود که صدای آنها شنیده می شد.

شمع اول گفت : من صلح نام دارم ! بنابراین هیچ کس نمیتواند مرا روشن نگه دارد و یقین دارم که بزودی خاموش خواهم شد .

پس شعله ی آن به سرعت کم شد و سپس خاموش شد.

شمع دوم گفت : من ایمان نام دارم و احساس میکنم که کسی وجود مرا ضروری نمی داند و لازم نیست بیشتر شعله ور بماند .

وقتی سخنش به پایان رسید ، نسیم ملایمی وزید و آن را خاموش کرد

نوبت به شمع سوم رسید . او با ناراحتی گفت :

نام من عشق است .من دیگر قدرت روشن ماندن ندارم چون همه مرا کنار گذاشته اند و اهمییت مرا درک نمی کنند.مردم حتی عشق ورزیدن به نزدیکانشان را نیز فراموش کرده اند.

طولی نکشید که او هم خاموش شد.

ناگهان پسرکی وارد اتاق شد و دید که از ۴ شمع ۳ تا خاموش شدند.

پسرک به آن ۳ شمع خاموش گفت:

شما ها چرا خاموشید؟

مگر قرار نبود تا وقتی که تمام می شوید روشن بمانید؟

و سپس شروع به گریه کرد

ناگهان شمع چهارم که هنوز روشن بود به حرف آمد و گفت:

نگران نباش تا زمانی که من هستم میتوانی به وسیله ی من آن ۳ شمع خاموش را روشن کنی

نام من امید است.

پس چرا وقتی که امید در زندگی وجود دارد ما با هم در صلح زندگی نمیکنیم ؟

و به همدیگر عشق نمی ورزیم تا ایمانمان هم کامل تر شود؟

شما دوست عزیزی هم که داری وبلاگ منو میخونین امیدوارم که هیچ وقت امیدت رو تو زندگی از دست ندی.

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 2:46  توسط علی باوندی | 

راز عشق

راز عشق در آن است که به یکدیگر سخت نگیریم . عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است.

 

راز عشق در آن است که در سکوت دست یکدیگر را بگیریم.کم کم یاد میگیریم که بدون کلام رابطه برقرار کنیم.

راز عشق در مراعات حال دیگریست.هر قدر ملاحظه ی حال دیگران را میکنی ، کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن.

راز عشق در آن است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید و از او قدرت و ارامش دریافت کنید، اما نه با اصرار.!

راز عشق در آن است که حقیقت اصلی عشق (یعنی تفکر) را از یاد نبری ، آیا یک رابطه ی دراز مدت مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذر نیست؟

راز عشق در آن است که به عشق ،بیشتر از یکدیگر احترام بزارید، زیرا عشق هدیه ی ازلی خداوند است

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 2:39  توسط علی باوندی | 

گناه من چی بوده؟

دلش رو پس گرفت و بی صدا رفت

غریب اومد،ولیکن آشنا رفت

همیشه سخت نفرت داشت از کوچ

نمی دونم چی شد با جاده ها رفت؟

دلم از کار اون سر در نیاورد

هنوزم موندم آخه چرا رفت؟

و امروز در حضور حضرت عشق

تموم آبروی عشق ما رفت

نه لبخندی نه حرفی نه نگاهی

فقط با یک خداحافظ شما،رفت

گناه من چی بود ای غزلها

که اون از من برید و تا خدا رفت؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 2:21  توسط علی باوندی |